سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.
تاریخ : شنبه 95/2/4 | 9:38 صبح | نویسنده : حمیده بالایی

واژه ها، سیاهپوش قامت شکیبای پیام آور نهضت عاشورایند.

وداع فریادگری از نسل خورشید، کوچه های دمشق را عزادار کرده.

ای گل بوستان ولایت! کاش می‌شد بار دیگر علی‌وار علیه السلام بر زلف اندیشه و سخن شانه زنی و آتش خطبه‌هایت بر خرمن یزیدیان گیرد.

ای مادر صبر و ای اساس عفاف! برخیز و به جان بی‌رمق مسلمانان، با گوارای کلام و عصاره پیامت، روحی تازه ببخش.

ای بانوی شکیب که یادت، آتشفشان زخم های مکرر را همنشین دشت جانم می کند!

با من از روز واقعه بگو!

ادامه مطلب...


تاریخ : چهارشنبه 95/2/1 | 10:18 صبح | نویسنده : حمیده بالایی

دیوار، آمدنت را دهان گشود به قصد لبخند.

دیوار خانه‌ای که مرکز عالم است و کانون سکون زمین... .

کعبه لب باز کرد و تو را همچون کلامی مقدس بر زبان آورد.

تو آغاز شدی از خانه‌ای که صاحبش تو را برای شگفتی تمام کائنات آفرید.

گویا صاحب این خانه، بیش از همه با تو نزد عشق می‌باخت که آغاز ماجرایت را از قلب خانه خویش رقم زد.

کعبه بود و سرود سبز ولایت که غریو «یا علی» را همراهی می‌کرد !

ادامه مطلب...


تاریخ : دوشنبه 95/1/30 | 9:28 صبح | نویسنده : حمیده بالایی

بوی خوش کدام بهار است که پیچیده در گستره خاک؟ نسیم، پیراهن معطر کدام بهار را به تن کرده ؟

پروانه‌ها، بوی خوش کدام گل نورسته را شنیده‌اند که از گوشه گوشه جهان، دامن کشیده‌اند به حوالی مدینه که تحصن کرده‌اند پشت در خانه «ثامن الائمه»؟

هیجان کدام حادثه آسمانی، چنین به تپش انداخته است قلب زمان را؟

خاک، نفس می‌کشد عطر بهشت را از قدم‌هایش .

تمام پنجره‌ها، پلک گشوده‌اند به چشم انداز سیمای ملکوتی‌اش.

ادامه مطلب...


تاریخ : چهارشنبه 94/12/26 | 5:40 عصر | نویسنده : حمیده بالایی

اگر نگاه شوخ گل و ناله بلبل به هم پیوند می خورد؛ از نسیم بهار است، اگر گل ها زیبایی خویش را به دیده تماشاگران هدیه می‌کنند؛ حاصل مستی بهار است و  اگر چکاوک با موسیقی رود، سرود سبز زیستن می سراید به یمن رستاخیز دوباره زمین است .

چه زیباست در این رستاخیز طبیعت، نقش بندهای قشنگ نقاش آفرینش را با تأملی ژرف بنگریم و در زایش بی امان زمین و دگرگونی مقتدرانه زمان، دگرگونی درونی خویش را از خالق نوروز آرزو کنیم.

بهار، قطع نامه ای است که علیه سردی و خشونت، انجماد و خواب، سکون و سکوت و رخوت و یخ زدگی صادر می شود.

پلک بسته سبزه ها باز می شود.

ادامه مطلب...


تاریخ : شنبه 94/12/22 | 4:48 عصر | نویسنده : حمیده بالایی

حریق دامنه دار، بهار را با خود می بُرد و پاییز بلافاصله پشت در خانه بهار فرامی رسید.

من دلم آنجا بود؛ آنجا که خاکستر و شعله، توامان بر گیسوان جوان آوار می شد و سوره سوره عشق را بی مهری کینه یک شبه پیر می کرد.

کابوس نبود؛ حقیقت بود.

افسوس! هیچ کس به هواداری شاخ و برگ معصومی که در طوفان نخوت پرپر می شد، برنخاست و هیچ دستی نبود تا دست های کوثر تنها را در معرض کولاک خانه برانداز، در دست بگیرد.

ناگاه بادی مهیب در خانه بهار را به سمت آتش گشود، و بانوی معصوم خانه، پشت در  تنها به دیوارهای غربت خود اصابت کرد؛ به دیوارهای پیمان شکستن قبیله خیانت   . ...

همیشه ابرها در انتظار چشمان او بودند تا صحن و سرای دلش را با غم چراغان کنند. همیشه قامتش شکل رنج داشت؛ اگر چه سرمایه شادمانی آسمان و زمین بود.

بهاران مه گرفته بود او، از همان آغاز تولد. .. که مثل رنج و بی شکایتی کبود بود و مثل تحمل و گلایه نکردن، خونین و سربلند. عاشق نور بود و چهره اش چراغ حقیقی بشر بود.

 تمام پروانه ها از قلبش زاده می شدند و به جهان پا می نهادند. دست هایش استجابت دعای مردمان بود در آن روزگاران قحطی امید....

ادامه مطلب...


تاریخ : شنبه 94/12/22 | 4:46 عصر | نویسنده : حمیده بالایی

بغضم را کدام گوشه خاک اشک بریزم، بر خاک غربت گرفته بقیع، یا کوچه های غریب کوفه؟

چشم هایم در جست وجوی قطعه ای است که خاک آن را توتیای چشم خویش گردانم. مدینه مدینه در بغض خویش می پیچم و فرو می خورم ناله هایم را .

به بقیع می اندیشم و به تو و گمان می کنم گم شده ام را در آنجا یافته ام.

چند ستاره اشک بریزم در سوگ رفتنت؟

چند پروانه بسوزم از خاموشی ات؟

 چند شمع آب شوم از آتش عشقت؟

با تو حرف می زنم، ای خاک، ای غربت همیشه، ای اندوه بی پایان!

با تو حرف می زنم ای بقیع!

ادامه مطلب...


تاریخ : دوشنبه 94/12/3 | 9:26 صبح | نویسنده : حمیده بالایی

امان از جدایی! امان از بغض‌های شبانه بقیع! امان از خانه ای که خاموش است! امان از داغی که در دل زینب علیهاالسلام است  !

چگونه سر به شانه تنهایی نگذارد کسی که از هستی خویش جدا شده است؟!

چگونه ناله نکند آنکه امانت بی‌بدیل الهی را شکسته بال و حزین، به آسمان سپرده است؟!

چگونه به تعزیت ننشیند آنکه صبر جمیل فاطمه علیهاالسلام را در کبودترین لحظه‌ها به تماشا نشسته و عاشقانه به شکیبایی مقدس زهرا(س)، ایمان آورده است؟!

پس ای شب بی‌سپیده! چادر سیاهت را بر سر نجواهای پریشانی‌‌ام بگستران!

ای شام بی‌انتها! سکوت سردت را بر شعله‌های فریادم فرو ببار.

 

ادامه مطلب...


تاریخ : یکشنبه 94/11/25 | 9:38 صبح | نویسنده : حمیده بالایی

مدینه غرق نور است؛ غرق عطر صلوات !

مدینه، لحظه‌های تازه‌ای را تجربه می کند؛ گویی تنزیل تازه‌ای از عرش فرود آمده است! این نور الهی، چیست در کالبد خانه زهرا سلام ا... ؟ چیست این مهر مصطفوی که صلابت مرتضوی‌اش، آمیخته با تبسم است؟

کیست این آیینه عطوفت که زینت پدر است و گرمی‌بخش دل مادر؟

کیست این که شور شکیبایی‌اش، آکنده از صبر ایوب است صداقت زهرایی اش، حتی نگاه مادر را به تحسین واداشت است؟

کیست این جلوه شگرف آفرینش که با لبخندش، تبسم بر لبان پیامبر صلی ا... علیه و آله نشانده و  از گهواره‌اش، عطر سیب جاری است و نگاهش، آکنده از گلواژه‌های کربلایی است؟

بانو، ای صبر جمیل، ای آیینه بی‌بدیل شکیبایی! کجاست ایوب صبر تا از قاموس شکیبایی‌ات نصیبی ببرد؟

کجاست قلمی تا ناتوان از تحریر عظمتت نباشد؟!

ادامه مطلب...


تاریخ : سه شنبه 94/10/29 | 11:52 صبح | نویسنده : حمیده بالایی

عشق، امروز زیباترین تصویر خلقت را به نمایش می‌گذارد

شمیم گل‌های «ربیع الثانی»، فضای «مدینه» را فرا می‌گیرد و لحظه‌ها آکنده از عطر «صلوات» می‌شود .

خانهامامت را اینک پایان انتظار است؛ انتظاری که آمدنش را با «انتظاری» شگفت و گسترده، پیوند خواهد زد.

ادامه مطلب...


تاریخ : چهارشنبه 94/9/18 | 10:29 صبح | نویسنده : حمیده بالایی

سیاه پوش بیست و هشتمین روز صفر، شانه به شانه آسمان فشرده در ابر مدینه، می‌گرییم .

زمزمه‌های مرثیه گون، کوچه‌های مدینه را یک به یک می‌پیماید. خویشاوندی نخل‌های مدینه با داغ، زجرآورترین تصویر است. از گلوی اندوهگین هر واژه، نیزارهای ماتم می‌چکد. مسجد از صدای روح نواز گل خالی است.

ضجه، در محراب ریشه دوانده، منبر، در محوطه اشک نشسته است.

ادامه مطلب...


  • آنکولوژی | اخبار وب | تیم بلاگ