سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.
تاریخ : سه شنبه 94/10/29 | 11:52 صبح | نویسنده : حمیده بالایی

عشق، امروز زیباترین تصویر خلقت را به نمایش می‌گذارد

شمیم گل‌های «ربیع الثانی»، فضای «مدینه» را فرا می‌گیرد و لحظه‌ها آکنده از عطر «صلوات» می‌شود .

خانهامامت را اینک پایان انتظار است؛ انتظاری که آمدنش را با «انتظاری» شگفت و گسترده، پیوند خواهد زد.

ادامه مطلب...


تاریخ : چهارشنبه 94/9/18 | 10:29 صبح | نویسنده : حمیده بالایی

سیاه پوش بیست و هشتمین روز صفر، شانه به شانه آسمان فشرده در ابر مدینه، می‌گرییم .

زمزمه‌های مرثیه گون، کوچه‌های مدینه را یک به یک می‌پیماید. خویشاوندی نخل‌های مدینه با داغ، زجرآورترین تصویر است. از گلوی اندوهگین هر واژه، نیزارهای ماتم می‌چکد. مسجد از صدای روح نواز گل خالی است.

ضجه، در محراب ریشه دوانده، منبر، در محوطه اشک نشسته است.

ادامه مطلب...


تاریخ : سه شنبه 94/9/10 | 4:17 عصر | نویسنده : حمیده بالایی

 

سلام بر حسین و اربعینش، سلام بر اربعین و زائرانش!

سلام بر اندوه‌های دل آنان که به سوغات بر مزار کشتگان، عشق بردند و به مویه نشستند.

سلام بر ستاره‏ های سوخته بر اندام دشت  !

سلام بر بدن ‏های چاک چاک!

سلام بر خورشیدهای بر نیزه!

ادامه مطلب...


تاریخ : پنج شنبه 94/8/28 | 2:33 عصر | نویسنده : حمیده بالایی

ابرهای رحمت باریدن گرفت و انوار حکمت تابش آغازید .

آسمان تابان شد و زمین نورباران. نوزادی آسمانی چشم به جهان گشود و دامان حمیده از تولد کودکی از آل یاسین سبز گشت.

آسمان گل آذین شد، زمین بساط شادی گسترانید و فرشتگان به تماشای هفتمین ستاره تابناک آسمان امامت و ولایت آمدند  و موسی، آن باب الحوائج درماندگان و نیازمندان، به جهان هستی گام نهاد.

زمین در چرخش خویش، هفتمین بشارت را از آسمان برگرفت و ردای سبز امامت را به دوش غنچه ای دیگر از باغ امامت انداخت و همان هنگام، علوم گذشتگان و آیندگان، بر سینه نورانی‌اش روانه شد؛ چونان که تصویر تمامی عالم در اقیانوس شفاف و زلالش نمایان شد.

ادامه مطلب...


تاریخ : سه شنبه 94/8/26 | 3:42 عصر | نویسنده : حمیده بالایی

از بی مروتی سنگدلان نیز به دور بود که برای تسلای گلی پژمرده، سر بریده باغبان را به او هدیه دهند.

آن هم سه ساله گلی که گاه به آتش کشیدن باغ، زیر تابش آفتاب داغ و سوزنده بیابان های بی رحم، با نوازش تازیانه ها، از شدت عطش، تمام گلبرگ‌های نازکش سوخته بود !

این گل برای پرپر شدن، سیلی و تازیانه نمی خواست؛ کافی بود نسیم دلتنگی که از سوی کربلا می‌وزید، بر او بگذرد و آهی بکشد تا همان گلبرگ های پژمرده و زخمی فرو بریزد!

برای آزردن گل نازدانه‌ای که هر صبح، باغبان زندگیش، با سرانگشت محبت، قطرات شبنم را از صورتش پاک می‌کرد، همین بس که او را از نوازش باغبان مهربانش محروم کنند؛ دیگر برای او دل خوشی نمی ماند که بخواهند با سر بریده باغبان، آن را بشکنند!

این گل، تا پیش از خرابه نشینی‌اش، هرگاه آفتاب بر سرش سایه می‌انداخت، دست های مهربان باغبان، سایبانش می‌شد و هنوز سوز عطش، راه به ریشه‌اش نیافته بود که عموی دلاورش، همه چشمه های کوثر را به پایش می‌کشید!

این گل، سر بر آسمان عشق و پای بر زمین وفا داشته است؛ اهل خرابه و غربت نبود.

ادامه مطلب...


تاریخ : یکشنبه 94/8/17 | 8:38 صبح | نویسنده : حمیده بالایی

حدیث ماندن و روایت رفتنت، آن گونه است که تا مسجد باقی است، ساعات بهشت را در محراب می‌ریزد .

تنها ستودن تو کافی نیست؛ باید راه افتاد دنبال ناله‌های نیم شب و واژه‌های صحیفه سجادیه‌ات.

با پیروی از فراز اشکهای پرگذار توست که دل‌های ما به جاده‌های سبز رستن منتهی می‌شود.

نام تو با کربلا عجین است

یا زین العباد علیه السلام!

ادامه مطلب...


تاریخ : یکشنبه 94/8/3 | 4:22 عصر | نویسنده : حمیده بالایی

بر سجاده وصل، نجواهای شبانه ات چون ماه می‌تابید و از تسبیح معرفت، دانه دانه اشک‌های آفتابی می‌چکید .

اینک اما سجاده و تسبیح، در آتش فراق می‌سوزند و پیشانی مهر، داغدار هجر توست. اینک، آینه‌ها سیرت زلال تو را و درختان، برگ‌های «صحیفه»ات را که همه فصول سبز است، می‌سرایند.

هنوز در وادی خدا، عطر تومنتشر است، ای وزش ملایم لطافت‌های نیایش!

ادامه مطلب...


تاریخ : پنج شنبه 94/7/30 | 4:12 عصر | نویسنده : حمیده بالایی

صدای شمر است که به سمت خیام آل ا... می‌آید... چهره عباس در هم رفته است، شمر از قبیله بنی کلاب است، از فرزندان ام‌البنین چه می‌خواهد؟ !...

 آسمان سر بر شانه‌ات گذاشته تا غربت آل ا... را گریه کند.

 امان‌نامه آورده‌اند، شکسته‌اند حرمت علمداری‌ات را، دلت را شکسته‌اند.

ماه بنی‌هاشم! سرت را بالا بگیر، شرم نکن عباسم...!

ادامه مطلب...


تاریخ : چهارشنبه 94/7/1 | 2:14 عصر | نویسنده : حمیده بالایی

امروز، به عرفاتی که در «من»، قد کشیده است، با تمام دلم قدم می گذارم!

فرصتی دست داده، تا خود، این مدعی عنوان خلیفه اللهی را، به پای میز محاکمه بکشانم.

باید لحظه های خطا کارم را، بی هیچ تعارفی، به قضاوت بنشینم!

گذشته اندوهگینم را عارفانه بنگرم و صادقانه به اعتراف برخیزم.

ادامه مطلب...


تاریخ : دوشنبه 94/6/30 | 12:59 عصر | نویسنده : حمیده بالایی

باید بر سر بکوبد تاریخ، از شومی این اتفاق، از تلخی زهری که جرعه جرعه در کامش فرو ریخته می‌شود.

باید بر سینه بکوبد مدینه، سنگینی این داغ را، آن گاه که پلک‌های حادثه باز می‌شود روبروی نگاه لبریزش، آن گاه که دست‌های مهربانش چنگ می‌برند در تراکم سیاه خاک .

دیگر این آسمان آسمان نیست؛ بی‌گشودگی چشم‌هایش به بی‌کرانگی افق.

دیگر این خاک به افلاک نمی‌رسد اگر رد گام‌های نورانی‌اش کشیده نشود بر پیوستگی سنگریزه‌های مکه.

صفحات کتاب تاریخ ورق نمی‌خورد، بی‌جذبه کشف و شهودش.

ادامه مطلب...


       

  • آنکولوژی | اخبار وب | تیم بلاگ